۹۲۲
طي شود در يک نفس آغاز و انجام حيات
شعله ي جواله باشد گردش جام حيات
مهلت از نوکيسه جستن از خرد دورست دور
چون سبکروحان بده پيش از طلب وام حيات
محو گردد در نظر وا کردني مد شهاب
دل منه چون غافلان بر طول ايام حيات
چون لب پيمانه مي بوسد لب شمشير را
هر که مي سازد دهاني تلخ از جام حيات
ادامه شعر