به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزندهی ماه و ناهید و مهر
زنام و نشان و کمان برتراست
نگارندهی بر شده پیکراست
کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد
کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو بر خورد
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد بهر دو سرای
از آغاز باید که دانی درست
سرمایهی گوهران از نخست
که یزدان زناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آرد پدید
سرمایهی گوهران این چهار
بر آورده بی رنج و بی روزگار
یکی آتشی بر شده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندهارا سراسر کلید
سرش راست برشد چو سرو بلند
بگفتار خوب و خرد کاربند
پذیرندهی هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
زراه خرد بنگری اندکی
که مردم بمعنی چه باشد یکی
ز یاقوت سرخ است چرخ کبود
نه از آب و گرد و نه از باد و دود
به چندین فروغ و به چندین چراغ
بیاراسته چون بنوروز باغ
روان اندرو گوهر دلفروز
کزو روشنایی گرفته ست روز
ز خاور برآید سوی باختر
نباشد ازین یک روش راست تر
چراغست مرتیره شب را بسیچ
ببد تا توانی تو هرگز مپیچ
چو سی روز گردش بپیمایدا
شود تیره گیتی بدو روشنا
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود ناپدید
دگر شب نمایش کند بیشتر
تورا روشنایی دهد بیشتر
تورا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دائم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگی ها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
سخن هر چه گویم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از بر شدن نیست رای
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
توانم مگر پایهی ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن
پژوهندهی روزگار نخست
گذشته سخن ها همه باز جست
زهر کشوری موبدی سالخورد
بیاورد کاین نامه را باز کرد
بپرسیدشان از کیان جهان
وزان نامداران فرّخ مهان
که گیتی به آغاز چون داشتند
که ایدون به ما خوار بگذاشتند