تخم هوس مکاريد در خاکدان دنيا...
تخم هوس مکاريد در خاکدان دنيا
نتوان عمارتي ساخت بر روي موج دريا
عالم همه سرابست بودي ندارد از خود
فاني شناسد او را چشمي که هست بينا
تا ديده برگشائي يک مشت خاک بيني
گر خانه اي بسازي بر روي سنگ خارا
کو خسرو و سکندر کو کيقباد و جمشيد
کو خاتم سليمان کو تخت و تاج دارا
ادامه شعر