(۱)
آنم که از ضمير منست انور آفتاب
زان برندارد ازقدم من سر آفتاب
کردندي از ثوابتش افلاک سنگسار
گر دست و پاي من بفتادي گر آفتاب
خورشيد ملک دانشم و بر معاينم
الفاظ عاشقند چو هندو بر آفتاب
در لفظ بد نگنجد، بکر ضمير من
از صبح ميکند کندار چادر آفتاب
ادامه شعر