chekameh@gmail.com | چهار شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵

ديوان دقيقي

شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

ببلخ رفتن لهراسپ و بر تخت نشست...

چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت

فرود آمد از تخت و بر بست رخت

ببلخ گزين شد بدان نوبهار

که يزدان پرستان بدان روزگار

مر آن خانه را داشتندي چنان

که مر کعبه را تازيان اين زمان

بدان خانه شد شاه يزدان پرست

فرود آمد آنجا و هيکل ببست

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

پيدا شدن زردشت و پذيرفتن گشتاس...

چو يکچند گاهي برآمد برين

درختي پديد آمد اندر زمين

از ايوان گشتاسپ تا پيش کاخ

درختي گشن بيخ و بسيار شاخ

همه برگ او پند و بارش خرد

کسي کز چنو برخورد کي مرد

خجسته پي و نام او زردهشت

که آهرمن بد کنش را بکشت

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

نپذيرفتن گشتاسپ باژ ايران به ا...

چو چندي برآمد برين روزگار

خجسته شد آن اختر شهريار

بشاه جهان گفت زردشت پير

که درين ما اين نباشد هُژير

که تو باژ بدهي بسالار چين

نه اندر خور دين ما باشد اين

نباشم برين نيز همداستان

که شاهانما از گه باستان

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

نامه نوشتن ارجاسپ گشتاسپ را

بر اين ايستادند گردان چين

دو تن نيز کردند از ايشان گزين

يکي نام او بيدرفش بزرگ

گوي پير جادو ستيهنده گرگ

دگر جادوي نام او نام خواست

که هر گز دلش جز تباهي نخواست

يکي نامه بنوشت خوب و هُژير

سوي نامور خسرو دين پذير

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

پيغمبران فرستادن ارجاسپ گشتاسپ...

چو پرداخت از نامه دستور شاه

بپيش همه مهتران سپاه

فرازش نورديد کردش نشان

بدادش بدان جادو بد نشان

بخواند آن زمان نزد خود نام خواست

دگر بيدرفش آنکه او نام خواست

که گشتاسپ لهراسپ شه را بگوي

کز اينشان چه ريزي همي آبروي

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

پاسخ دادن زرير ارجاسپ را

هم آنگه چو گفت اينسخن شهريار

زرير سپهدار و اسفنديار

کشيدند شمشير و گفتند اگر

کسي باشد اندر جهان سر بسر

که نپسندد او را بپيغمبري

سر اندر نيارد به فرمان بري

نيايد بدرگاه فرخنده شاه

نبندد ميان پيش زيبنده گاه

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

بازگشتن فرستادگان ارجاسپ با پا...

سخن چون بسر برد شاه زمين

سپهبدش را خواند و کرد آفرين

سپردش بدو گفت بردار شان

از ايران و اين مرز بگذارشان

فرستادگان سپهدار چين

ز پيش جهاندار شاه زمين

برفتند هر دو شده خاکسار

جهاندارشان رانده و کرده خوار

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

گرد آوردن گشتاسپ لشکر خود را

چو آگاهي آمد به گشتاسپ شاه

که سالار ترکان چين با سپاه

بياراست و جنبيد از جاي خويش

خشاش دليرش فرستاد پيش

سپهبدش را گفت فردا پگاه

بياراي پيلان بياور سپاه

سوي مرز دارانش نامه نوشت

که خاقان ره راد مردي بهشت

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

گفتن جاماسپ انجام رزم را با گش...

چو از بلخ بامي به جيحون رسيد

سپهدار لشکر فرود آوريد

بشد شهريار از ميان سپاه

فرود آمد از اسب و بر شد بگاه

بخواند آن زمان شاه جاماسپ را

کجا رهنمون بود گشتاسپ را

سر موبدان بود و شاه ردان

چراغ بزرگان و اسپهبدان

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

من جاه دوست دارم کآزاده زاده ا...

من جاه دوست دارم کآزاده زاده ام

آزادگان بجان نفروشند جاه را

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

ذره نمايد بجنب قدر تو گردون

ذره نمايد بجنب قدر تو گردون

قطره نمايد به پيش طبع تو دريا

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

برخيز و بر افروز هلا قبله ي زر...

برخيز و بر افروز هلا قبله ي زردشت

بنشين و بر افکن شکم قاقم بر پشت

بس کس که ز زردشت بگرديده، دگر بار

ناچار کند روي سوي قبله ي زردشت

من سرد نيابم که مرا ز آتش هجران

آتشکده گشتست دل و ديده چو چرخشت

گر دست بدل بر نهم از سوختن دل

انگشت شود بيشک در دست من انگشت

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

مي صافي بياراي بت که صافي است...

مي صافي بياراي بت که صافي است

جهان از ماه تا آنجا که ماهي است

چو از کاخ آمدي بيرون بصحرا

کجا چشم افکني ديباي شاهي است

بيا تا مي خوريم و شاد باشيم

که هنگام مي و روز مناهي است

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

چرخ گردان نهاده دارد گوش

چرخ گردان نهاده دارد گوش

تا ملک مر ورا چه فرمايد

زحل از هيبتش نميداند

که فلک را چگونه پيمايد

صورت خشمش ار زهيبت خويش

ذرّه اي را بدهر بنمايد

خاک دريا شود بسوزد آب

بفسرد نار و برق بشخايد

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

شب سياه بدان زلفکان تو ماند

شب سياه بدان زلفکان تو ماند

سپيد روز بپاکي رخان تو ماند

عقيق را چو بسايند نيک سوده گران

که آبدار بود، با لبان تو ماند

ببوستان ملوکان هزار گشتم بيش

گل شکفته برخسارگان تو ماند

دوچشم آهو و دو نرگس شکفته ببار

درست و راست بدان چشمکان تو ماند

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

گويند صبر کن که ترا صبر بر دهد...

گويند صبر کن که ترا صبر بر دهد

آري دهد وليک بعمر دگر دهد

من عمر خويش را بصبوري گذاشتم

عمري دگر ببايد تا صبر بر دهد

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

اي امير شاهزاده خسرو دانش پژوه...

اي امير شاهزاده خسرو دانش پژوه

ناپژوهيده سخن را طبع تدبير آن بود

ادامه شعر
شاعر دقیقی | ديوان دقيقي

قصيده

پريچهره بتي عيار و دلبر

نگاري سرو قدّ و ماه منظر

سيه چشمي که تا رويش بديدم

سرشکم خون شدست و بر مشجر

اگر نه دل همي خواهي سپردن

بدان مژگان زهر آلود منگر

وگر نه بر بلا خواهي گذشتن

بر آتش بگذر و بردرش مگذر

ادامه شعر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید