chekameh@gmail.com | چهار شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵

اسکندر نامه

شاعر نظامی | اسکندر نامه

خدايا جهان پادشاهي تو راست

خدايا جهان پادشاهي تو راست

ز ما خدمت آيد خدائي تو راست

پناه بلندي و پستي توئي

همه نيستند آنچه هستي توئي

همه آفريدست بالا و پست

توئي آفريننده ي هر چه هست

توئي برترين دانش‌آموز پاک

ز دانش قلم رانده بر لوح خاک

ادامه شعر
شاعر نظامی | اسکندر نامه

مناجات به درگاه باري عز شأنه

بزرگا بزرگي دها بي کسم

توئي ياوري بخش و ياري رسم

نياوردم از خانه چيزي نخست

تو دادي همه چيز من چيز توست

چو کردي چراغ مرا نور دار

ز من باد مشعل کشان دور دار

به کشتن چو دادي تنومنديم

تو ده ز آنچه کشتم برومنديم

ادامه شعر
شاعر نظامی | اسکندر نامه

در نعت خواجه کاينات

فرستاده خاص پروردگار

رساننده حجت استوار

گرانمايه‌تر تاج آزادگان

گرامي‌تر از آدميزادگان

محمد کازل تا ابد هر چه هست

به آرايش نام او نقش بست

چراغي که پروانه بينش به دوست

فروغ همه آفرينش بدوست

ادامه شعر
شاعر نظامی | اسکندر نامه

در معراج پيغمبر اکرم

شبي کاسمان مجلس افروز کرد

شب از روشني دعوي روز کرد

سراپرده هفت سلطان سرير

برآموده گوهر به چيني حرير

سرسبزپوشان باغ بهشت

به سرسبزي آراسته کار و کشت

محمد که سلطان اين مهد بود

ز چندين خليفه وليعهد بود

ادامه شعر
شاعر نظامی | اسکندر نامه

در سابقه ي نظم شرفنامه

شبي چون سحر زيور آراسته

به چندين دعاي سحر خواسته

ز مهتاب روشن جهان تابناک

برون ريخته نافه از ناف خاک

تهي گشته بازار خاک از خروش

ز بانگ جرسها بر آسوده گوش

رقيبان شب گشته سرمست خواب

فرو برده سر صبح صادق به آب

ادامه شعر
شاعر نظامی | اسکندر نامه

در حسب حال و انجام روزگار

بيا ساقي آن مي نشان ده مرا

از آن داروي بيهشان ده مرا

بدان داروي تلخ بيهش کنم

مگر خويشتن را فراموش کنم

نظامي بس اين صاحب آوازگي

کهن گشتن و هم‌چنان تازگي

چو شيران سرپنجه بگشاي چنگ

چو روبه مياراي خود را به رنگ

ادامه شعر
شاعر نظامی | اسکندر نامه

در شرف اين نامه بر ديگر نامه ه...

بيا ساقي از سر بنه خواب را

مي ناب ده عاشق ناب را

ميي گو چو آب زلال آمده است

بهر چار مذهب حلال آمده است

دلا تا بزرگي نياري به دست

به جاي بزرگان نشايد نشست

بزرگيت بايد در اين دسترس

به ياد بزرگان برآور نفس

ادامه شعر
شاعر نظامی | اسکندر نامه

تعلم خضر در گفتن داستان

بيا ساقي آن ارغواني شراب

به من ده که تا مست گردم خراب

مگر زان خرابي نوائي زنم

خراباتيان را صلائي زنم

مرا خضر تعليم گر بود دوش

به رازي که نامه پذيراي گوش

که اي جامگي خوار تدبير من

ز جام سخن چاشني گير من

ادامه شعر
شاعر نظامی | اسکندر نامه

ستايش اتابک اعظم نصرة الدين اب...

بيا ساقي آن آب ياقوت‌وار

در افکن بدان جام ياقوت بار

سفالينه جامي که مي جان اوست

سفالين زمين خاک ريحان اوست

علم برکش اي آفتاب بلند

خرامان شو اي ابر مشگين پرند

بنال اي دل رعد چون کوس شاه

بخند اي لب برق چون صبحگاه

ادامه شعر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید